جمهوری اسلامی ایران

وبلاگ شخصی حمید ماجانی، نظرات و دل‌نوشته‌ها

جمهوری اسلامی ایران

وبلاگ شخصی حمید ماجانی، نظرات و دل‌نوشته‌ها

همراهان کارگاه زبان زندگی سلام!

جلسات اصلی کارگاه زبان زندگی از این جلسه آغاز می‌گردد. تعداد جلسات را نمی‌توانم حدس بزنم! دلیلش این است که باید جلسات ما کوتاه باشد! تا خواننده حوصله کند بخواند و ...

اولین مرحله در زبان زندگی مشاهده‌ی بدون ارزیابی است. ما نیاز داریم آنچه را که می‌بینیم، می‌شنویم، لمس می‌کنیم و خلاصه از طریق حواسمان دریافت می‌کنیم و بر ما تاثیرگذار است بدون درآمیختن با ارزیابی مشاهده کنیم. مشاهده‌ی بدون ارزیابی تربیتی است اساسی و مهم که باید برای پایبندی به آن تلاش و ممارست داشته باشیم.

زبان زندگی نمی‌گوید که ما ارزیابی (قضاوت) نداشته باشیم بلکه می‌گوید تمایز بین این دو را همواره مد نظر داشته باشیم. در واقع هنگامی که ما مشاهده و ارزیابی را در هم می‌آمیزیم خود و دیگران را مستعد ورود به فضای تقابل و انتقاد نموده‌ایم.

مثال:

مشاهده توام با ارزیابی را با $ و مشاهده بدون ارزیابی را با $$ نمایش داده‌ایم.

-----------------

$ (در فوتبال) آرش یک مهاجم ضعیف است.

$$ آرش در 10 مسابقه‌ی اخیر گلی نزده است.

----------------

$ شما نمی‌توانی کارت را به موقع انجام دهی.

$$ شما این کار را قرار بود تا ساعت 3 تمام کنی و الان ساعت 5 است و کار هم تمام نشده است.

-------------------------------

$ حسین آدم تنبلی است.

$$ حسین تقریبا 11 ساعت در شبانه روز می‌خوابد.

---------------

$ شما آدم سهل‌انگار و پشت گوش اندازی هستی!

$$ شما شب قبل از امتحانات برای آزمون مطالعه می‌کنی!

---------------

$ هر وقت می‌بینمت داری با موبایلت بازی می‌کنی!

$$ امروز 2 بار تو را در حال بازی کردن با موبایل دیده‌ام!

--------------

$ علی یک آشپز است!

$$ یک بار دیدم که علی غذایی را خودش طبخ نمود و مزه‌ی غذا عالی بود!

***************************************************

ملاحظه نمودیم که حتی برچسب‌هایی چون "آشپز" که بار معنایی خنثایی دارد به گونه‌ای ما را در درک مفاهیم و بیان آنها محدود می‌کند! چه رسد به برچسب‌های قضاوتی "سهل انگار" یا "تنبل" !

یک خاطره:

دوستی دارم که در مورد مباحث مختلف گفتگو و بعضی وقتا مناظره داریم! :)

یه بار در حین گفتگو دیدم که با ناراحتی گفت: تو خودتو عقل کل می‌دونی!

سعی کردم آرامشمو حفظ کنم و کمی از زبان زندگی کمک بگیرم!

گفتم: ببخشید! نمی‌دونم دقیقا چکار کردم که ناراحت شدی؟! اما در هر صورت معذرت می‌خوام! حالا می‌تونی بگی که دقیقا کجای صحبتام باعث شد که چنین حرفی بزنی؟!

گفت: ببین حمید جان! تو نذاشتی حرف من تموم بشه! من در ادامه می‌خواستم به همین نکته‌ای که گفتی برسم و اشاره بکنم!

گفتم: خوب! این که خیلی خوبه! یعنی ما روی این نکته توافق داریم!

گفت: بله! داریم! اما من نکات دیگری را هم داشتم که به این نکته اضافه کنم! و ...

من در این گفتگو متوجه شدم که دوستم منظورش از اون جمله "تو خودتو عقل کل می‌دونی!" این بوده که تو اجازه بده من حرفامو بزنم و تموم کنم و لطفا بیشتر به من گوش کن! و خلاصه این که مشکل بنده این بوده که به همون اندازه‌ای که دوستم نیاز داشت نشنیده بودمش!

نکته این جاست که اولا بنده به جای تقابل سعی کردم انتخاب دیگری (زبان زندگی) داشته باشم و الا نتیجه بحث می‌توانست فقط ناراحتی باشد به جای همدلی و همراهی!

ثانیا پشت یک برچسب یا هر جمله‌ای که بار قضاوتی داره یک نیازی نهفته هست که ما باید به اون توجه کنیم نه به جمله‌ی قضاوتی بیان شده! این تغییر توجه ما را از فضای تقابل به فضای همدلی و نثار محبت سوق می‌دهد. جواب بنده می‌تونست جمله‌ای شبیه به جمله‌ی دوستم باشه!

ثالثا از بهترین تاکتیک‌ها برای تغییر فضای تقابل به فضای "زبان زندگی" استفاده از بیان مشاهدات است. در مشاهدات هر چقدر که ارزیابی کم شود فضای دسترسی بیشتر می‌شود و ما بهتر متوجه می‌شویم که نیاز خود و دیگری چیست و چگونه باید این نیازها برآورده شود.

در همین خاطره فوق الذکر بنده از دوستم خواستم که مشاهدات خود را بگوید به جای آنکه به قضاوت ادامه دهد! یعنی نیازی نیست که دوست من زبان زندگی بداند! وقتی من با زبان مشاهده‌ای صحبت کنم او هم با زبان مشاهده‌ای صحبت خواهد کرد و این نکته‌ی بسیار زیبا و عمیقی در بهبود و فهم روابط ما با دیگران است.

در جلسات آینده وقتی مراحل دیگر زبان زندگی را بیان کنیم بهتر خواهیم توانست در مورد شکل و محتوای گفتگوهایی صحبت کنیم که فضای تقابل را به فضای همدلانه سوق دهد و خواهیم دید که زبان مشاهده‌ای در کنار برخی تکنیکهای دیگر چه اعجازهایی خواهد داشت.

تجربه بنده این گونه بوده است که به کار بردن زبان مشاهده‌ای فارغ از هر تکنیک دیگری در بهبود روابط خانوادگی و شغلی و ... بسیار موثر است و فضای گفتگو را به سمت همدلی سوق می‌دهد. لطفا زبان مشاهده‌ای را با یک دوست یا همکار یا همسر یا فرزند یا ... یا همین جا کمی تمرین کنید! :)

تمرین عملی: هر کس یک جمله قضاوتی پیدا کنه و بگه و بعد هم خودش مشاهده‌ای اون رو بگه!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۲۸

لطفا عجله نکنید! هنوز وارد "زبان زندگی" نشده‌ایم. جلسه‌ی اول و جلسه‌ی دوم کارگاه ما مقدمه‌ای است برای شناخت کل راهی که قرار است در "زبان زندگی" پیموده شود. البته این راه برای رسیدن پیموده نمی‌گردد بلکه بودن در این راه موفقیتی است که انتها نخواهد داشت!

برخی شیوه‌های ارتباطی هست که ما را از صفت ذاتی‌مان ،نثار محبت از صمیم قلب، دور می‌سازد.

قضاوت اخلاقی

سرزنش، اهانت، تحقیر، برچسب، مقایسه و عیب جویی از جمله شکل‌هایی از قضاوت اخلاقی هستند. در دنیای قضاوت‌ها ما دیگران را بر اساس رفتارشان قضاوت و طبقه‌بندی می‌کنیم. یعنی رفتار ما در مقابل هر کسی متناسب با طبقه‌ای که در آن قرار دارد خواهد بود.

"زبان زندگی" به ما پیشنهاد می‌دهد که به جای سعی در قضاوت (تحلیل و طبقه‌بندی) رفتار دیگران تلاش کنیم نیازهای دیگران را که در پشت رفتار آنها هست بیابیم.

مثال رویکرد قضاوتی: اگر بنده به همسرم محبتی بیش از آنچه که او طالب است ارزانی کنم، او همسری "سرد و بی‌احساس" است و اگر همسرم محبتی بیش از آنچه که من به او داده‌ام نثارم کند، او همسری "وابسته و نیازمند" خواهد بود!

به اعتقاد مارشال رزنبرگ این گونه تحلیلها و قضاوتها از رفتار و گفتار دیگران بیان واژگونه‌ای از نیازهای خودمان است!

آیا بهتر نیست به جای رفتن به سمت گزاره‌های قضاوتی بر ابراز نیازهایمان متمرکز شویم؟

تفاوت این دو را می‌توانید تصور کنید؟ رویکرد قضاوتی دیگران را به موضع دفاع و مقاومت میل می‌دهد در حالی که رویکرد توجه و جستجو در نیازهای خود و دیگران و ابراز آنها همدلی و همراهی را افزایش خواهد داد.

تصحیح مثال رویکرد قضاوتی: به جای قضاوت "سرد و بی‌احساس" مشاهداتم را بیان می‌کنم و احساسی که از آنها بر بنده عارض گشته و سپس نیازم را بیان می‌کنم و در نهایت بر اساس مقدمات مذکور تقاضایی را از خود یا دیگری طلب می‌کنم.

مثلا: "عزیزم! اون موقعی که با مادرت داشتی تلفنی صحبت می‌کردی و با پیشنهاد اونا برای رفتن به مسافرت شمال موافقت کردی ناراحت شدم چون من نیاز به هماهنگی و توجه داشتم و تقاضا دارم که در موارد این چنینی با من هم مشورت و تبادل نظر کنی."

در تحقیقات علمی دانشمندان روانشناس ثابت کرده‌اند که رابطه‌ی معناداری بین خشونت و قضاوت شدن (کردن) وجود دارد.

تفاوت مهمی بین تقاضا ساختن و درخواست آمرانه وجود دارد. توجه به احساس و نیاز از جمله کلید این تفاوت است که بعدا به تفصیل بیان خواهد شد.

زبان انکار مسئولیت

بر اساس دلایل متنوع سعی می‌کنیم مسئولیت رفتار و کردار خویش را از خود سلب کنیم! این گونه رفتار و گفتارها مانعی بر "نثار از صمیم قلب" خواهد بود.

به مثالهای زیر توجه کنید!

1) من خانه را تمیز کردم چون باید این کار را می‌کردم.

2) من صبح‌ها دیر از خواب بلند می‌شوم چون عادت کرده‌ام.

3) من به مشتری باید دروغ می‌گفتم چون رییسم خواسته بود.

4) من باید تو را تنبیه کنم چون قانون را زیر پا گذاشتی.

5) من از رفتن به این کار متنفرم اما می‌روم چون من پدر هستم.

6) من ناچار بودم شیرینی خامه‌ای را بخورم چون شیرینی خامه‌ای وسوسه‌انگیز بود.

در واقع ما می‌توانیم به جای استفاده از کلماتی مبنی بر اجبار، جبر زمانه، اکراه و ... از اصطلاحاتی مبتنی بر ارج نهادن انتخاب (یا پذیرفتن انتخاب اشتباه) خود استفاده کنیم. به این روش مسئولیت کارهای‌مان را بر عهده گرفته‌ایم و به این شیوه انتخاب خویش را تقدیر نموده‌ایم و احساسی مثبت را در مخاطب ایجاد نموده‌ایم.

در دیدن تفاوت جملات زیر با جملات فوق به مفهوم و احساسی که منتقل می‌گردد توجه نمایید. کلمات زیاد مهم نیستند! دو نکته کلیدی است: 1)توجه به نیازها و ابراز آنها. 2) عدم استفاده از مفهوم "باید" و استفاده از مفهوم "انتخاب" .

1) تمیز کردن خانه جزو برنامه من است چون من نیازمند نظم، زیبایی و مشارکت هستم.

2) من خواب صبح‌ها را ترجیح می‌دهم چون نیازمند استراحت بیشتری هستم تا با انرژی بیشتری بلند شوم.

3) من به مشتری دروغ گفتم و این پیشنهاد رییسم بود که پذیرفتم.

4) من برای تو گزینه‌ی تنبیه را انتخاب نموده‌ام چون من نیازمند نظم و احترام هستم.

5) من این شغل را انتخاب نموده‌ام چون از تلاش برای رفاه خانواده‌ام لذت می‌برم.

6) من ترجیح دادم شیرینی خامه‌ای را بخورم چون خوردنش لذت داشت.

بیان دلایل و نیازهای فوق الذکر مثالی هستند و می‌توانست گونه‌ای دیگر باشد!

در جملات اخیر ما سعی می‌کنیم مسئولیت افعال خویش را بپذیریم و آن را به عامل دیگری موکول نکنیم.


+جلسه اول کارگاه زبان زندگی (ارتباط همدلانه) - نثار از صمیم قلب

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۰۵

بازنده‌ی جریان استیضاح وزیر علوم کیست؟

پاسخ به این سوال وجوه مختلفی دارد!

اگر فقط به شرایط امروز نگاه کنیم جواب این است که اعتدال‌گرایان بازنده‌ی این استیضاح بودند و برنده یکی از جریانات  افراطی موجود در فضای سیاسی کشور یعنی جبهه‌ی پایداری بود.

از آخرین کلمات دکتر لاریجانی، ریاست مجلس، در جلسه‌ی استیضاح این گونه برداشت می‌شد که حامی استیضاح نیست و مواضع اصولگرایان میانه‌رویی چون توکلی نیز بر این امر تاکید داشت. اگر در صداقت این آقایان شک نکنیم باید بگوییم که استیضاح وزیر علوم بر خلاف میل اصولگرایان میانه‌رو رخ داده است.

اما با توجه به انتخابات سال آینده‌ی مجلس این استیضاح لازم بود برای مشخص شدن وضعیت فعلی نمایندگان مجلس و موضع آنها نسبت به تحولاتی که مردم رقم زده بودند. از این حیث جبهه‌ی اعتدال به پیروزی رسید چون کمتر از جبهه مقابل بداخلاقی کرد و فقط سعی در تعامل داشت با تکیه بر اعتقادات و ملاحظات سیاسی و بدون قصور از آرمان‌های مد نظر و بدون باج دادن به جریانات تمامیت‌خواه.

دفاع آقای دکتر فرجی‌دانا قوی نبود اما نکات مثبت مهمی داشت. بزرگترین نکته‌ی مثبت دفاع آقای وزیر نیافتادن در مسیر مقابله به مثل بود. یعنی در مقابل سخنان بعضا بی‌ارزش جبهه‌ی استیضاح سکوت کرد. این نکته بسیار حائز اهمیت است که برخی سخنان بی‌ارزش ابتدا و انتها ندارد! و هر چه تلاش کنی تا جواب یکی را بگویی نکته‌ی بی‌ارزش دیگری را در خواهند آورد!

...

در ضمن دولت باید از تقابل با افراطیون حذر کند تا دچار دام ایشان نگردد. هر فعالیتی که باعث برانگیختن افراطیون می‌گردد اگر راه دیگری نداشته باشد مجاز و موجه است و الا خطا است! به همین دلیل نصب آقای دکتر نجفی به عنوان سرپرست وزارت علوم را در راستای اهداف بلند اعتدال نمی‌بینم.

... در هر صورت

همت آقایان بر استیضاح وزیر علوم ادامه‌ی راه اعتدال را روشن‌تر و شفاف‌تر نمود در نظرگاه مردم.


۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۳۲

به کارگاه مجازی زبان زندگی خوش آمدید!

:)

هدف از این کارگاه در فضای مجازی آشنایی با روشهای عملی و کاربردی برای افزایش کیفیت ارتباطات انسانی در تمام عرصه‌های اجتماعی (خانواده، محل کار، تشکلهای مردمی، اجتماعات دوستانه و ...) است.

برای بنده این مطالب فرصتی است که نکات ارزنده‌ی زبان زندگی را مرور و تمرین نموده و در جهت نهادینه کردن این نکات در رفتار و گفتارم گامی بردارم. این تلاش در میان دوستان فضای مجازی رنگ و بویی متفاوت دارد.

سوال: چه عواملی باعث می‌گردد که ما از اصالت خویش مبنی بر نثار محبت به دیگران باز بمانیم و به سمت رفتارها و گفتارهای خشونت‌آمیز متمایل گردیم؟؟؟

در واقع می‌توان این گونه ادامه داد که چرا عده‌ای می‌توانند در سخت‌ترین شرایط با محبت جاری در وجودشان مرتبط بمانند و با نثار محبت به دیگران اوضاع را تلطیف نمایند؟؟؟

زبان زندگی شیوه‌ای از رفتار و گفتار است که ما را به نثار از صمیم قلب هدایت می‌کند. نثار از صمیم قلب یک تربیت و یک کنش آگاهانه است نه یک ناآگاهانه‌ی خدادادی!

وقتی ما نثار از صمیم قلب را هدیه می‌کنیم بخشنده و گیرنده منتفع می‌گردند. گیرنده بدون نگرانی از پیامدهای ناشی از دریافت هدیه از آن لذت می‌برد زیرا این هدیه ناشی از ترس، احساس گناه، ترحم و یا توقع متقابل هدیه نیامده است! دهنده نیز احساس عزت خواهد کرد از موفقیت در بهبود کیفیت ارتباطش.

در زبان زندگی نیازی نیست که مخاطب شما زبان زندگی بداند یا حتی به ارتباط همدلانه متمایل باشد! کافی است ما به اصول زبان زندگی پای‌بند باشیم. این فرایند همیشه سریع و آسان نخواهد بود اما لذت تغییرات ناشی از زبان زندگی را یقینا خواهید چشید!

برای آن که بتوانیم از صمیم قلب نثار کنیم باید با اصول زبان زندگی آشنا شویم.

چهار مرحله‌‌ی اساسی در زبان زندگی به شرح زیر است:

1. مشاهده‌ی دقیق و تربیت زبان و کلمات بر اساس  بیان صرفا مشاهدات و نه چیز دیگر (مثلا قضاوت)،

2. بیان احساس نسبت به آنچه مشاهده کرده‌ایم فقط بیان احساسات جاری (خشم، شادی، رنجش و ...)

3. مشخص کنیم که این احساسی که داریم با کدام یک از نیازهای ما مرتبط است؟

4. تقاضایی مشخص و شفاف بر اساس دقت در مراحل قبل بسازیم یا طلب کنیم.

مراحل فوق باید ابتدا تعریف و تشریح گردد و در ادامه تمرین و تکرار گردد تا مثمر ثمر واقع شود. هر چند در همان ابتدا و فقط با دانستن و فراگرفتن مرحله‌ی اول متوجه ریشه‌ی بسیاری از مشکلات ارتباطی خویش خواهیم گشت.

چهار مرحله‌ی زبان زندگی در دو بخش

1. ابراز صادقانه

2. دریافت همدلانه

باید مورد استفاده واقع شود. یعنی برای تحقق هر کدام از دو بخش باید از مراحل چهارگانه‌ی زبان زندگی مدد بگیریم.

1. ابراز صادقانه: ... را که من مشاهده می‌کنم موجب احساس ... است و من نیاز به ... دارم و از تو تقاضا دارم که ...

2. دریافت همدلانه: ... را که مشاهده می‌کنی احساس ... داری؟ نیاز به ... داری؟ و از من ... را تقاضا داری؟

****************

مثال:

مادر وارد خانه می‌شود و با دیدن اوضاع خانه بر سر نوجوانش فریاد می‌زند:

فلیکس! تو واقعا آدم بی‌نظم و بی‌مسئولیتی هستی! تو خیلی بدی! اصلا نمی‌فهمی که من چقدر زحمت کشیدم تا خونه مرتب باشه؟!

بعدا به اشتباهات کلامی این چنینی که منجر به وقوع احساساتی در مخاطب متفاوت از آنچه که هدف‌مان بوده بیشتر خواهیم پرداخت اما

مادر فلیکس با استفاده از زبان زندگی این گونه خواهد گفت:

فلیکس! جورابهایت زیر میز گلوله شده افتاده! شال گردنت روی مبل افتاده! کیف مدرسه‌ات وسط حال افتاده! و ... (همه مشاهدات را عینا می‌گوید) خیلی عصبانی هستم از این مشاهدات! (ممکن است احساسات دیگری هم باشد مانند رنجش و ... که آنها را بیان می‌کند) این جا متعلق به همه هست و من نیاز به نظم دارم! نیاز به همکاری و کمک شما برای ایجاد نظم دارم! حالا ممکنه جورابت رو برداری! شال گردنت رو! کیف مدرسه‌ات رو! و ... (هر تقاضایی که دارد مشخص و شفاف می‌گوید).

نوع کلمات مهم نیستند! مهم درک و شناخت از چهار مرحله‌ی مذکور است.


مارشال رزنبرگ می‌گوید که زبان زندگی ابداع وی نیست بلکه تمام انسان‌ها با این مفاهیم آشنا هستند و فقط باید برای موفقیت در ارتباط همدلانه از این توجهات و مهارتهای درونی‌شان بهرمند گردند.


پایان جلسه اول کارگاه

****************

(لطفا عملا با همسر، فرزند، دوست، همکار یا ... این موارد را گفتگو کنید و ابهامات‌تان را بگویید تا با هم بیشتر این روش را ببینیم و تجربه کنیم)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۰۰

تبریک و هزاران تبریک به همه‌ی ایرانیان به ویژه اهالی دانشگاه به ویژه ریاضی‌خوانان و ریاضی‌دانان و دوست‌داران ریاضی!

مدال جهانی فیلدز بر گردن ریاضی‌دان جوان ایرانی دکتر مریم میرزاخانی درخشید و البته به شایستگی درخشید مطابق با پیش‌بینی‌ها.

دکتر مریم میرزاخانی ، استاد پیشین دانشگاه پرینستون و استاد فعلی دانشگاه استنفورد، در سالهای اخیر به دست‌آوردها و مقالات مهمی در یکی از سخت‌ترین گرایش‌های ریاضی یعنی هندسه نائل آمدند و جوایز متعددی را از مراکز معتبر جهانی کسب نمودند و فقط این مدال مهم در ویترین افتخارات ایشان خالی بود که خوشبختانه محقق گردید.

توضیح مختصر آنکه مدال فیلدز برای اهالی ریاضی در حد جایزه‌ی نوبل ارزش و اعتبار دارد. بنا بر دلایلی جایزه‌ی نوبل به ریاضی‌دانان تعلق نمی‌گیرد. هر چند در سالیان اخیر ریاضی‌دانان با ورود به عرصه‌های دیگر و حل مسائل آنها مفتخر به گرفتن جایزه‌ی نوبل نیز گشته‌اند! جان فوربز نش ریاضی‌دان برجسته‌ی آمریکایی و استاد دانشگاه پرینستون موفق به کسب جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال 1994 گردید.

مدال فیلدز خانم دکتر مریم میرزاخانی در نوع خود دارای رکوردهایی جالب هم هست.

دکتر مریم میرزاخانی اولین ریاضی‌دان ایرانی و اولین ریاضی‌دان خانم است در تاریخ که موفق به کسب این مدال مهم جهانی گشته است.

دکتر مریم میرزاخانی مثال نقض معناداری است برای آنان که معتقدند خانم‌ها در ریاضیات استعدادی به اندازه‌ی آقایان ندارند! البته هم‌اکنون ریاضی‌دانان خانم فراوانی در دنیا مشغول به فعالیت در شاخه‌های مختلف ریاضی هستند. اما شاخه‌ای که دکتر مریم میرزاخانی در آن صاحب تخصص و موفق به جوایز متعدد گشته است از گرایشهای عددی و محاسباتی فارق است و به شکلی وحشتناک ریاضی محض است!

به عنوان کوچکترین عضو از خانواده‌ی ریاضی‌خوانان ایرانی این جایزه‌ی ارزشمند را به خانم دکتر مریم میرزاخانی تبریک عرض نموده و امیدوارم در سالهای آینده شاهد دست‌آوردهای مهم‌تری از ایشان باشیم تا جایی که مدال‌ها و جوایز گذشته‌ی ایشان در مقابل آن ناچیز گردد.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۳ ، ۰۸:۵۰

آیا روح احمدی نژاد در روحانی حلول کرده است؟!

روحانی : یک عده بزدل سیاسی هستند! تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم. به جهنم که می لرزید!
آقای رییس جمهور! منتقدین را نباید با این گونه ادبیات خطاب کرد!
حتی اگر دلواپس و افراطی باشند ...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۳ ، ۰۷:۱۴

امروز با چند تا آهنگ اشک ریختم!

دلم گرفته بود ...

یادته؟!

با هم آهنگ می‌خوندیم!

مرغ سحر شجریان

ای پادشه خوبان افتخاری

و ...

تو رفتی

پاک 

شاد

و سبک

...........

........

.....

...

.

پس از این زاری مکن

            هوس یاری مکن

                        تو ای ناکام

                 دل دیوانه

با غم دیرینه‌ام

          به مزار سینه‌ام

                        بخواب آرام

                دل دیوانه

...........................................

به یاد همه‌ی عزیزان درگذشته

حمد و صلوات

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۸
خواب من نه از روی جهل است و نه از روی غفلت!
من از روی علم و آگاهی در خوابم!
ندیدنت برایم نه از سوء بینایی است و نه از بستن پلکهایم!
در پیشگاه چشمانم آگاهانه نمی‌بینمت!
برایم وجود نداری نه از آن روی که وجودت را ادراک نکرده‌ام!
انکار وجودت برای من ...
آه
آه
آه ...
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۳ ، ۱۶:۳۹
برای تعطیلات عید فطر تصمیم گرفتیم که به اتفاق خانواده پدرخانم به کلاردشت برویم. طبق تجربه‌ی گذشته تصمیم گرفتیم که با اذان صبح روز عید حرکت کنیم که به ترافیک نخوریم! اما با کمال تعجب در ساعت تقریبا 5:30 صبح در ترافیک آزادراه تهران کرج متوقف شدیم! هر چه زمان می‌گذشت بر تحیّر و ابهام ما افزوده می‌گشت که چه اتفاقی افتاده که ترافیکی این چنین سنگین در آزادراه تهران کرج به وجود آمده که هر دقیقه چند متری به جلو حرکت می‌کردیم؟!
داستان و جزییاتش بماند! ما ساعت 9:30 خودمان را به کرج رساندیم! آن هم نه از آزادراه! بلکه زدیم جاده فرعی و ...! یعنی مسیر 20 کیلومتری را 4 ساعته طی کردیم!
در چمن کنار خیابان در یک خیابان فرعی نشستیم و صبحانه را خوردیم و صحبت در مورد این ترافیک وحشتناک که همه ما را عصبی کرده بود و تبادل نظر که حالا با این شرایط چه کنیم؟! تا ساعت 11 صبح استراحت کردیم و گفتگو و در ذهن همه ما این بود که چه انتخاب جدیدی انجام دهیم؟! در نهایت تصمیم این شد که تا اول جاده چالوس برویم و سرکی بکشیم و چون احتمال می‌دادیم که ادامه‌ی همین وضعیت را مشاهده خواهیم کرد به تهران برگردیم!
ساعت 12 و اندی اول جاده‌ی کرج چالوس بودیم. متاسفانه ابتدای جاده‌ی چالوس ما را دچار اشتباه کرد! اصلا خبری از ترافیک نبود و تردد بسیار روان بود به گونه‌ای که تقریبا 40 دقیقه را با سرعت 70 تا 100 کیلومتر بر ساعت طی کردیم و حتی در میان این مسیر نماز ظهر را هم در کنار جویباری خواندیم! اما از ساعت تقریبا 13:30 بود که دچار ترافیک شدیم! هر چه صبر می‌کردیم بر سنگینی ترافیک و کندی حرکت افزوده می‌گشت به گونه‌ای که هر دقیقه دو سه متری حرکت می‌کردیم! بالاخره ساعت تقریبا 15:30 بود که تصمیم گرفتیم جهت صرف ناهار و جلوگیری از اتمام سوخت خودرو در ترافیک سنگین (بخوانید پارکینگ خودروها در جاده چالوس!) در هر مکانی که بشود توقف کنیم و چند ساعتی را تلف کنیم تا ترافیک روان‌تر گردد!
جلوی یک رستوران پارکینگی بود که توانستیم جایی به اندازه‌ی پهن کردن جا و راه انداختن بساط ناهار پیدا کنیم! راهی هم بود به سمت کنار رودخانه که برای روشن کردن منقل و طبخ جوجه‌کباب استفاده کردیم. پیش‌بینی می‌کردیم که از طرف رستوران مورد تذکر واقع شویم! این گونه شد و بنده به ایشان گفتم که وضعیت مردم را ببینید و کمی مدارا کنید! باز هم غر زد و ...! در نهایت به ایشان عرض کردم که بستر رودخانه حریمی دارد که حداقل 10 متر هست! و ما الان 5 متری رودخانه هستیم و ...! خلاصه پر رویی ما اینجا هم به کار آمد!!!
دو ساعتی نشستیم اما دیگر حوصله‌ای برای همراهان نمانده بود برای بیشتر ماندن و صبر کردن! تصمیم باز بر ادامه راه گرفته شد! باز هم ترافیک و باز هم کلافگی! البته مردم ایران کلا مردم شاد و صبوری هستند! به تدریج صدای موزیکهای شاد بالا گرفت و کارناوالهای شادی و پای‌کوبی (به اشکال مختلف درون و برون خودرویی!) هم به راه افتاد تا اندک تسکینی باشد بر فاجعه‌ای که از بی‌مدیریتی و بی‌مسئولیتی عزیزان راهنمایی و رانندگی و مدیریت کنترل ترافیک کشور رخ داده بود!
در تمام مسیر به این می‌اندیشیدم که تنها کافی بود که پلیس در ابتدای جاده‌ی کرج چالوس مردم را از ترافیک میان راه مطلع کند که اگر بروید دچار ترافیکی شبیه به ترافیک جاده تهران کرج خواهید شد! حتی مجاز و مباح بود که اجبارا مردم را از رفتن باز می‌داشت! اما ... بگذریم! اینجا می‌توانید معذرت خواهی پلیس در قصورش در این فاجعه را بخوانید!
ساعت 10:30 شب به مسجدی مملو از جمعیت رسیدیم که پلیس لطف کرد و اجازه نداد که ما برای سرویس بهداشتی و نماز آنجا توقف کنیم و فرمودند پارک مطلقا ممنوع است و بروید در بیابان کارتان را انجام دهید و اینجا نمی‌توانید پارک کنید! اعتراض بنده به این شکل از مدیریت و استقبال از مردمی که دچار ترافیک وحشتناک موجود گشته‌اند تنها منجر به جریمه‌ی خودروام گشت!
بالاخره ساعت 1 صبح بود که رسیدیم به نزدیکی مرزن‌آباد و جاده از حالت کوه و دره به زمین‌هایی مسطح رسید که می‌شد آنجا اطراق کرد و چادر زد! باز هم ترافیک حرف اول را در جاده می‌زد! همانند جنازه حتی قادر به برپاکردن چادر هم نبودم! و با انداختن یک حصیر و برپاکردن یک چادر، خانمها به درون چادر رفتند و آقایان هر کس طرفی درازکش شد! آشنایی گفت که بهتر است داخل خودرو بخوابی که مبادا جانوری، حشره‌ای و ... گفتم فقط خوابیدن روی زمین می‌تواند خستگی‌ام را کاهش دهد! هر چند کابوس اتفاقات احتمالی خواب بی‌ارزشی را رقم زد برایم و 2 صبح خوابم برد و ساعت 4 صبح بیدار شدم و الباقی را بیدار کردیم که تا ترافیکی نیست و مردم بیهوش افتاده‌اند خود را از مهلکه نجات دهیم!
با توجه به وضعیت موجود تصمیم گرفتیم که به بابلسر برویم که هم مسیر برگشت از فیروزکوه برگردیم که همواره از ترافیک کمتری برخوردار است و هم لااقل در بابلسر آپارتمانی داشت یکی از آشنایان!
خلاصه! ساعت 8:30 صبح رسیدیم به آپارتمانی ساحلی در بابلسر و مثل جنازه افتادیم مجددا!
چند ساعتی را خوابیدیم و بیدار شدیم که متوجه گشتیم که آب قطع است و پی‌گیری کردیم و فرمودند آبفای محترم بابلسر که به دلیل هجوم مسافران آب قطع گشته و امیدی به وصل هم نداشته باشید!!!
چقدر دلم سوخت به حال انبوه مردمی که کنار دریا چادر زده بودند و این اندک تعطیلات را که باید خوش باشند چگونه در سختی و بی‌امکانات اولیه می‌گذرانند! و این واقعا حق مردم ما نیست!
تا شب را هر جوری بود سعی کردیم به استراحت بپردازیم تا فردایش (5شنبه) برگردیم که لااقل به ترافیک برگشتن نخوریم! خوشبختانه مسیر برگشت هنوز آنقدرها شلوغ نشده بود و ما توانستیم در منطقه‌ی شیرگاه چند ساعتی را در یک جنگل زیبا و رویایی مستقر شویم و کمی از آلام ما التیام یابد! هر چند هدف ما سیر در جنگلهای خنک و زیبای عباس‌آباد بود اما زیبایی جنگلهای شیرگاه کم از عباس‌آباد نبود بلکه به دلیل نبودن انبوه آشغال بیشتر هم بود! هر چند خنکای منطقه کلاردشت را نداشت اما لحظات خوشی را برایمان رقم زد. و البته باز هم مسافران از ریختن زباله دریغ نکرده و نمی‌کردند!
خدا را شکر همه چیز با هم جور است! نه مسئولان کارشان را درست انجام می‌دهند و نه مردم!
دیروز و امروز هم خبرهای ترافیک بازگشت را هم‌چنان دنبال می‌کنم که چه مصیبتی را مردم در ایام خوش عیدشان تحمل کرده و می‌کنند. پلیس محترم هم لطف کردند و توصیه کردند که مردم در سفرهای آینده به مناطقی جز شمال سفر کنند تا این مشکلات پیش نیاید!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۹

یکی از شرایطی که در تهران هست که در شهرهای دیگر ایران به ندرت هست وجود امکاناتی آموزشی است که مطابق با پیشرفت‌های نوین در دنیای کنونی است. در واقع به روز بودن، ارتباط نزدیک با دنیای امروز و استفاده از دست‌آوردهای نوین در عرصه‌های گوناگون، از ویژگی‌های یک شهر پویا است که در تهران به شکلی نسبی و بسیار بالاتر از دیگر شهرهای ایران در جریان است.

لذا کسانی که در تهران زندگی می‌کنند و از آلودگی‌ها، ترافیک و دیگر مضرات این شهر بهره می‌برند و از امکانات منحصر به فرد تهران استفاده نمی‌کنند در خسرانی مضاعف زندگی می‌کنند!

 اخیرا در دوره‌ای شرکت کردم به نام "زبان زندگی (ارتباط همدلانه)". برای بنده بسیار جالب و قابل‌توجه بود و دریافت‌های بسیار ارزنده‌ای از این دوره داشتم که به گمانم در بهبود روابط اجتماعی‌ام در عرصه خانواده و فضای شغلی و ارتباط با جامعه بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

 البته مانند هر آموزش دیگری آموزه‌های این دوره نیز نیاز به تمرین عملی و کمی هم ممارست در فضای جدید دارد تا جسم و فکر ما با آن هماهنگ شود.

 در این مورد کتابی هم موجود است از مبدع این مبحث آقای مارشال رزنبرگ که بنده هنوز نخوانده‌ام اما بسیار تعریفش را شنیده‌ام و در اولین فرصت قرار است آن را مطالعه کنم. 

  

 خلاصه‌ای از این بسته‌ی آموزشی را در ادامه مطلب ارائه می‌نمایم که برگرفته از سایت زبان زندگی است که مترجم این کتاب ارزشمند آقای کامران رحیمیان (ظاهرا) صاحب این سایت است اما قویا توصیه می‌کنم که هر کس امکانش را دارد در یک دوره‌ی حضوری شرکت کند. در تهران بنده در موسسه همنوا شرکت کردم که مبلغ آن ناچیز بود (شش جلسه‌ی 4 ساعته 150 هزار تومان) و بسیار هم مفید بود.

این مبحث با عنوان "Nonviolent Communication" و به اختصار NVC نامیده شده است و سایت اصلی این مبحث هم اینجا است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۳ ، ۱۸:۴۱