جمهوری اسلامی ایران

وبلاگ شخصی حمید ماجانی، نظرات و دل‌نوشته‌ها

جمهوری اسلامی ایران

وبلاگ شخصی حمید ماجانی، نظرات و دل‌نوشته‌ها

دموکراسی مفهومی فرامنطقه‌ای

دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۲، ۰۵:۳۱ ب.ظ

شب میلاد حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام است و این مناسبت دل مرا به مشهدالرضا برده و کبوتر دلم در فضای حرم و گنبد آقا در پرواز است. این مناسبت فرخنده را به ارادتمندان حضرتش تبریک عرض نموده و دست دعا به پیشگاه خداوند برمی‌دارم که به حق این مولود نورانی امشب تمام رفتگان را بیامرزد و عیدی ما را تعجیل و لبخند رضایت مولایمان مهدی علیه السلام قرار دهد.

موضوع دموکراسی و حکومت دینی آنقدر مهم هست که با مدد از مولود امشب به آن بپردازم. در چشم بنده توصیه‌ی مولای متقیان علی علیه السلام "اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم" دقیقا به همین نکته‌ی مهم امر حکومت و اداره جامعه هم اشاره دارد. این که مردم باتقوی باشند در یک جامعه اسلامی مهم است و راهگشاست اما برای سعادت دنیوی و اخروی یک جامعه کافی نیست و در کنار تقوای الهی به نظم نیاز داریم. باید هر کسی وظیفه‌ی خود را در عرصه‌ی اجتماعی بداند و به جامعه‌ای ایده‌آل نمی‌رسیم جز با اجتهاد در مدل اداره جامعه و دست‌یابی به بهترین مدل اجرای نظم در حکومت که در نهایت عدل و رفاه را برای جامعه رقم بزند.                      

در مدل اسلامی اداره‌ی یک جامعه شکی نداریم که ولی فقیه باید در رأس نظام رهبری کند و نظام توحیدی بدون ولایت انبیاء و اولیاء ممکن نیست و ولایت فقیه یک امر ناچار است در زمان غیبت. این سنت خداوند بوده از زمان حضرت آدم و هست و خواهد بود و این اعتقاد شیعه است.

از نظر بنده حتی غیبت امام مهدی علیه السلام تایید دموکراسی در دین اسلام است! خیلی دردناک است! اما ببینید تا کجا به رای و اراده‌ی مردم احترام گذاشته است خداوند که ولی خود را از انظار مردم پنهان داشته و مردم را از وجود ظاهری حضرت محروم کرده تا هر وقت عقل بشری به آنجا رسید که ولی‌خدا را انتخاب کند و او را با تمام وجود صدا زند و بفهمد که سعادتش در دنیا و آخرت جز با رهبری و هدایت ولی خدا رخ نخواهد داد، آنگاه پرده از جمال زیبای فرزند زهرا بگشاید و او را به تمام مردم دنیا معرفی نماید و روزی که آقای ما بیاید نه تنها مسلمانان بلکه مسیحیان و یهودیان و سایر پیروان ادیان و مذاهب به حضرت اقبال خواهند داشت چرا که مسیح و موسی و ... همراه حضرت رجعت خواهند کرد و این موعودی است که ما به انتظار آن هستیم.

کامنت دوست عزیزم حیران مرا بر آن داشت تا از این پس بیشتر به مفهوم دموکراسی بپردازیم که اگر در میان اهالی فکر و اندیشه این مفهوم مورد مداقه و بحث نباشد و با زوایای مختلف آن آشنا نباشیم چگونه از متن مردم انتظار داشته باشیم که طالب دموکراسی باشند و البته به تجربه بر بنده ثابت شده که مردم عوام به متفکران جامعه خویش و گفتار آنها دقت می‌کنند و اکنون کلامی در عالم سیاست نیست که در زبان اهالی فامیل و محله و شهر نبینیم که جاری است و این سرعت تبادل اطلاعات در جامعه امروزی است که باید قدر آنرا دانست و لحظه‌ای از دانستن فروننشست و این یکی از وظایف امروز تک‌تک ماست.

حیران عزیز فرمودید:

"واقعیت این است که دموکراسی زاده غرب و فرهنگ مدرن است. پس با سنت و فرهنگ دینی یکی نیست."

نه مقدمه این سخن صحیح است و نه نتیجه آن!

کسی هنوز نتوانسته دقیقا بگوید تاریخ آغاز دموکراسی از کجا بوده است! برخی معتقدند از زمانی که شهرها به وجود آمده‌اند دموکراسی مطرح بوده است، یعنی 4000 سال پیش از میلاد مسیح در تمدن بین النهرین! اما خود کلمه دموکراسی گویاست که لااقل سابقه تجربه اش به زمان یونان باستان برمی‌گردد. در انگلیس 1000 سال است که مجلس وجود دارد و 800 سال است که مردم مستقیما مجلسیان را انتخاب می‌کنند. در دوران مختلف و در سطوح مختلف دموکراسی تجربه شده و امروز این مفهوم سابقه‌ای حداقل چند هزارساله دارد و اگر این سابقه نبود دموکراسی به بلوغ امروزی خود نرسیده بود.

حال به نظر شما چنین مفهوم متاخری می‌تواند حاصل یک فرهنگ خاص بشری باشد یا ریشه در نگاه و خوی رئالیست و ایده‌آلیست بشر و فطرت مشترک انسانها برای رسیدن به یک جامعه متعادل و آرمان‌گرا دارد؟ آیا این دردنامه‌ی همه انسانهای آرمان‌خواه است یا فقط دست‌آویز حاکمان منفور غربی است؟

حداقل انتظار بنده از شما که بازنشر مطلب زیبای اخیرتان مرا مجذوب خویش کرد این بود که فراتر از این به بحث دموکراسی ورود می‌کردید.

فرمودید:

"شما این طور استدلال می کنید که اینها محصول اجتهاد و تجربه بشری است. با این فرض می‌توان پرسید چرا این تجربه و محصول از غرب برخاسته است و مثلا از ایران نه."

این را هم باید به حساب نظام آموزشی ما گذاشت که نسل جوان و مردم ما را با داشته‌های خودش آشنا نمی‌کند که وقتی با دموکراسی مواجه می‌شود آن را غریبه‌ای از دیار غرب و کاوبوی! نپندارد. بنده در سفری که به یزد داشتم و دیدار از معبد زرتشتیان که آتش مقدس در آن هست کتیبه‌های زمان زرتشت را مطالعه کردم که لااقل سابقه‌ای چند هزارساله قبل از میلاد مسیح دارد. در آنجا شما سخنانی می‌خوانید که مغزتان سوت می‌کشد که صحبت از حقوق شهروندی و حقوق متقابل حاکمان و شهروندان و مواردی دیگر می‌باشد که همگی در کشورهای پیشرفته و مدرن امروز دارد اجرا می‌شود به شکلی مدون و قانونمند و امروزی.

حتی اگر این اشتباه را بپذیریم که دموکراسی حاصل اجتهاد غربی و محصول فرهنگ غربی و مدرنیته است شما باید علم بما هو علم را از سایر شئون علم بتوانید تمایز ببخشید. آن قسمت از دموکراسی که در فرهنگ غربی آمیخته باشد شامل سخن شماست که پرواضح است که چارچوب و شاکله‌ی دموکراسی ریشه در فرهنگ یک ملت خاص ندارد. جالب است که در دنیای امروز فقط چند کشور معدود (5 یا 6 کشور!) ادعای دموکراسی ندارند و سایر کشورهای جهان حکومت خود را دموکراتیک می‌دانند و این به تنهایی نشان از فهمی مشترک از یک مفهوم فرامنطقه‌ای در جهان است.

فرمودید:

"تجارب بشری آمیخته با پیش فرض ها و روش زندگی و هستی شناختی آدمی است. نمی توان بدون نگاه به این پس زمینه ها و تنها با این دلیل دموکراسی را راهی بشری برای زندگی با هر نوع تفکر برشمرد."

کاملا درست فرمودید که باید با پیش‌فرض‌های ایرانی اسلامی به تدوین دموکراسی بپردازیم اما این نتیجه نمی‌دهد که دموکراسی برای ما نیست و این اشتباه ناشی از عدم شناخت کامل از ماهیت و تاریخ دموکراسی است.

این رشته سر دراز دارد ...

پی‌نوشت1: آه!!! از این ...!!!

پی‌نوشت2: حتما دو صفحه زیر را بخوانید که مختصر است اما بسیار نکات ارزنده‌ای دارد برای فهم و ادراک دموکراسی و موقعیت کنونی ما نسبت به این مفهوم متعالی.

دموکراسی و چالش‌های گذار به وضعیت دموکراتیک


پی‌نوشت3: فرمودند کامنتم را کامل بگذارید تا اصل مطلب و نقد بهتر دیده شود.
دوشنبه 25 شهریور1392 ساعت: 16:53 توسط:حیران
سلام
رابطه میان دموکراسی و اسلام یکی از موضوعات چالش برانگیز و بحث های پر حاشیه در میان متفکران اسلامی، روشتفرکان دینی و سکولار است.
همان طور که شما گفته اید عده ای که در طرف مدعیان مقدس مآب و روشنفکران سکولار هستند نسبت این دو را منکر می شوند و از اساس بین اسلام و دموکراسی به تباین قائل هستند
تنها گروهی از متفکران هستند که این دو را در تضاد نمی بینند یا حتی اسلام را حامی و مروج دموکراسی می دانند
به نظرم این استدلال که چون حضرت امام این را گفته پس درست می دانسته و همین درست است، استدلال مخدوشی است.
ولقعیت این است که دموکراسی زاده غرب و فرهنگ مدرن است. پس با سنت و فرهنگ دینی یکی نیست. شما این طور استدلال می کنید که اینها محصول اجتهاد و تجربه بشری است. با این فرض می توان پرسید چرا این تجربه و محصول از غرب برخاسته است و مثلا از ایران نه. تجارب بشری آمیخته با پیش فرض ها و روش زندگی و هستی شناختی آدمی است. نمی توان بدون نگاه به این پس زمینه ها و تنها با این دلیل دموکراسی را راهی بشری برای زندگی با هر نوع تفکر برشمرد
امیدوارم واضح حرفم را گفته باشم
موفق باشدی و پایدار
پاسخ: 
سلام حیران جان
ممنونم از بیان دیدگاهت
استناد بنده به سخنان امام واضح است که دلیلی علمی نیست!
و تنها برای آنان که امام را یک متفکر دینی آشنا به سیاست روز و روشنفکر در علوم اسلامی قبول دارند قابل استناد است.
البته طرفداران امام هم می توانند بگویند که این تفکر امام اشتباه بوده و این هم قابل قبول است اما برای بنده لااقل کمی محل تامل است! چرا؟
چون امام که سابقه آشنایی‌اش با سیاست حداقل از زمان مشروطه بوده و با آن کیفیت رهبری و هدایت انقلاب را انجام داده چگونه می تواند چنین اشتباه فاحشی انجام داده باشد؟!
هر چند به لحاظ عقلی اشتباه از امام محال نیست اما بنده چشم بسته می توانم بگویم که چنین اشتباهی در این سطح از امام محال است!
نحوه ورود شما به بحث دموکراسی بنده را نگران کرد!
و باید بیش از این به مفهوم دموکراسی بپردازیم برای رسیدن به یک تفاهم و ادراک مشترک بهتر از این مفهوم متعالی در علوم بشری.
در مطلبی به نظرگاه شما خواهم پرداخت.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۲۵

نظرات  (۲۰)

سلام دوست خوبم
آن نظری که می خواستم اینجا بگذارم را در قالب پستی در وبلاگم
گذاشتم. پاسخ نظرات شما را هم به زودی می دهم

پاسخ:
پاسخ:
سلام حیران جان
ممنونم
منم خودم قبلا این حالت رو داشتم.راستش رو بگم با خوندن یک کتاب و یه نقد احساس روشنفکری بم دست میداد و مطلب میذاشتم تو وبلاگم.!!!!

اما رویه رو عوض کردم.به خودم گفتم از کتاب ها مطالبی رو تایپ میکنم و تو وبلاگ میذارم که هم کتابی رو معرفی کرده باشم و هم بتونم مطلبی رو بدون جر و بحث به خواننده نشون بدم تا مطالعه کنه.


بگذریم خلاصه آپم...

پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم
می رسم خدمت تون.
سلام.
در وبلاگ آقای شهروند سبز با نام اعتراض نظری گذاشتم و از نظر شما هم در کامنتم استفاده کردم.
یه سری بزنید...

پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم از اطلاع
بنده شاید برای آخرین بار سری به ایشان بزنم.
راستش رو بخواهی!
بحث کردن با بعضیا وقت و حوصله می خواد و از طرفی باید مراقب هم باشی دچار مجادله نشوی!
به هر حال بنده از مطالب ایشان بی بهره نبوده ام اما معمولا مطالب ایشان همانی است که نوشته اند و دیگر مباحثه مطلب جدیدی به من اضافه نمی کند. دلیلش در جنس مباحثه ایشان است که بعضا دنبال توجیه هستند! خوب اگر چیزی را نمی دانی بگو نمی دانم و باید تحقیق کنم!
یا فعلا عقلم قد نمی دهد! اما این که با هر لطائف الحیلی بخواهیم حرف خودمان را درست جلوه دهیم کار زیاد درستی به نظر نمی آید.
به هر حال ممکن است ایشان چیزهایی بگویند که در حد تخصص بنده هم نباشد و نباید به آن حوزه ها ورود کنم.
سلام...
اما گاهی چیدمان خطوط قرمز درست نقطه مقابل ادعای شماست.
به هرحال اون چه که شنیده می شه با دیده ها تفاوت بسیار دارند.
و اینکه دموکراسی اصطلاح پرکششی ست به هرزبان و با وجود خطوط قرمز هم به ذهن متبادر می شود.
اما در واقع چگونه است؟
دیده ها را که نمی شود انکار کرد.

پاسخ:
پاسخ:
سلام
عرض کردم که دموکراسی یک نقطه ثابت نیست!
بلکه یک دامنه از حکومتها را شامل می شود.
هر چه آزادی بیان بیشتر شود دموکراسی قویتر می شود و در این شکی نیست اما آزادی بیان در تمام کشورها با خطوط قرمز مواجه است.
اگر این خطوط قرمز بیش از حد دامن زده شود و محدودیت شدید ایجاد کند می تواند دموکراسی را به قهقرا میل دهد!
به هر حال کنش و واکنش مردم و حکومت از مهمترین عوامل توسیع و ترویج دموکراسی است و رشد شعور و مطالبات مردم از لوازم رشد دموکراسی است.
ما در حال حاضر روند دموکراتیزاسیون را در ایران شاهدیم که موانعی جدی هم دارد که می تواند منجر به خساراتی برای دین و حکومت دینی شود. اما تجربه تاکنون در ایران این گونه بوده که ما خساراتی را از یک ناحیه باید تحمل کنیم تا بعد به فکر راه چاره باشیم و کمی روند دموکراسی پیش رود و مردم بیشتر دیذه شوند.
مثلا کوی دانشگاه یا فتنه 88 از این دست تجارب در شناخت موانع دموکراسی در ایران بوده است.
این ها در طول زمان به شکلی منطقی و با اراده مردم باعث می گردد که ما به سمت دموکراسی حرکت کنیم اما اگر مقاومت حکومت بیش از حد و نامنطقی باشد منجر به خسارات سنگینتری نسبت به آنچه که تاکنون دیده ایم خواهد شد.
دموکراسی یک مطالبه ناشی از رشد عقل بشری در بدست گرفتن اداره حکومت و اعمال اراده خود در تعیین سرنوشت خویش است و این یک حرکت جهانی است و هر حکومتی که در مقابلش بایستد لاجرم در امواج خروشان ملت خویش محو خواهد شد.
از نظر بنده انقلاب57 یک حرکت به سمت دموکراسی دینی بود و این یعنی ما 3 دهه زودتر از خاورمیانه به سمت دموکراسی حرکت کرده ایم و تجارب ارزنده ای هم کسب نموده ایم.
رفتن به سمت دموکراسی لابد است و امیدوارم که مسئولان ما با درک درست از این مقوله روند پیشرفت ما را تسریع ببخشند چرا که ما نیاز به حرکت جهشی داریم و این نیاز به ذکاوت در تمام سطوح مسئولان و مردم است.
ممنون از مثال خوبت و اینکه کاملا حرفمو گرفتی
دقیقا منظورم همینه با این تفاوت که نمیگم عقل رو تعطیل کردن فقط میگم که اولویت رو به حرف خدا میدن، مثلا اگه برای مثال، به این نتیجه برسن که از نظر عقلی و پزشکی تراشیدن ریش با تیغ مشکلی نداره(مثلا) بازم ترجیح میدن بر حرف خداوند صحه بذارن و بگن حتما حکمتی در اون هست که ما نمیدونیم
اما خیلی از مطابقتهای علمی رو هم در عقل و دین به وجود میارن لکن همونطور که گفتم اگه مطابقتی به وجود نیاد عقل رو عاجز میدونن و نظر خدارو اولی تر
از همین رو همیشه دستورات دین رو عقلی و فرا عقلی میدونن و میگن که عقل خدا از عقل اکثریت مردم بالاتره

پاسخ:
پاسخ:
بله! درست فرمودیدویک مسلمان حرف خداروازعقل خودش بالاترمیدونه چون خداروخالق عقل میدونه امابرای اجرای فرامین الهی نه قراره ونه دستورخداست که باکسی بجنگه وطبق دستورخدابایدیک جامعه خودش بخوادواین یعنی دموکراسی.
تاجامعه خودش نخواددستورات اسلام اجرایی نمیشه واگر عده ای الان هستنددر جامعه ماکه میگن برای اجرای احکام الهی باید بجنگیم دراشتباه محض هستند.
درضمن دموکراسی برای یک مسلمان جام زهر و اجباری نیست بلکه دقیقادموکراسی برای اجرای احکام الهی لازمه وضروریه.
چرا؟
چون تا عقل و شعور مردم به اجرای حکم خدا نرسیده باشه اونو انتخاب نمی کنن و وظیفه یک مسلمان ترویج منطق اسلامی است نه اجرای احکام الهی با جنگ!
شما هر جوری که به دموکراسی نگاه کنی منافاتی با دین نداره مگر این که شما دین رو اون جوری معرفی کنی که با دموکراسی متناقض و متعارض بشه!
مثل همین اشتباهی که فرمودید که برای اجرای احکام الهی باید بجنکه یا این که دموکراسی رو جام زهر می دونه! اینا برداشت شخصی و خاص از دینه که لااقل برای بنده محل اشکال است و قبولش ندارم.
ممنونم از همراهیت
ولاش جان!
بنده هم برخی اوقات ازطرزاستدلال شمادلگیرشده ام!
چه اینجاوچه توی وبلاگ خودت.
قرار نیست که توی یه بحث جدی همه‌ش گل و بلبل باشه!
بعضی وقتهابرای یک تغییرکوچک درافکاربایدکمی ناراحتی روبه جان خرید.
اون ناراحتی بایدبه سمت تفکروتعمق هدایت بشه وبازنگری درآنچه که گفته ایم واندیشیده ایم.
اگرسوءتفاهم ایجادشدبنده بازهم ازشماپوزش می خوام
امادقیقامنطق شمارودربحث زیرسوال بردم ودراین موردنیتی فراترازنقدمنطق شما نداشته ام.
درود و ممنون از توضیجتون.

درهرحال مطلقه بودن در حکومت داری (آنجایی که حتی در مدل دینی پای معصوم به میان نیاید) مبهم است و جای بحث دارد.
متاسفانه اجازه بحث پیرامون این مسئله نمی دهند.
و مخالفان قلع و قمع شده برچسب زده میشوند!
خب آیا این نشان از مغایرت با دموکراسی نیست؟

و ...

پاسخ:
پاسخ:
سلام
نه! دقیقا نمی توان گفت که خطوط قرمز معادل با عدم دموکراسی است!
هولوکاست را در فرانسه به یاد بیاورید!
و خیلی از خطوط قرمز دیگر.
به هر حال فضای باز برای برخی گفتگوها وجود ندارد و این را قبول دارم که گفتگو در این زمینه صدمه ای به اصل موضوع نمی زند بلکه معتقدم برعکس باعث پویایی و رفرش آن می شود.
سلام.
واضح و روشن است که مطلقه هر مدلی در نظام های سیاسی نه تنها دموکراسی را پوششی نخواهد بود بلکه فردگرایی را تقویت و همان مضامین استبداد را ترویج خواهد داد.
حداقل امر این خواهد بود.
بویژه اختیارات فراقانونی که تحت این موضوع به میان میاید،خود مانعی ست برسر راه اهداف و خواست های دموکراسی.
بپذیرید.فردگرایی مدتهاست جای اندیشه جمعی را پرکرده.
واقعیت اینست که در مدل ایرانی-اسلامی که به چشم میخورد،فراتررفتن مباحث ازادی و دموکراسی از حد دکوریجات،امری دشوار و نیازمند زمان خواهد بود.

پاسخ:
پاسخ:
سلام
این که تاکنون به آن رسیده ایم خیلی راه دارد تا مدل آرمانی آن
و واضح است که وضعیت دموکراسی در ایران قابل دفاع نیست.
دلایل متعددی دارد و آن که شما اشاره فرموده اید هم درست است و باید در آن اندیشید.
در واقع از اساسی ترین سوالات و ابهامات برای ما یافتن جایگاه ولایت فقیه با یک نظام دموکراتیک است.
به دلایل مشخص اعتقادی قرار نیست ولایت فقیه از برخی اصول عدول کند و دموکراسی هم برخی از لوازمش نباید بیش از حد تضعیف گردد و حال نکته اصلی همین جاست که نقطه بهینه کجاست؟
اما شما ابتدای کامنت به نکته ای اشاره فرموده اید که بنده یا خودش را نگرفتم یا دلیلش را؟!
مطلقه بودن فی نفسه بد نیست بلکه دامنه مطلقه بودن مهم است که اگر از مرز مشخصی بیشتر رود فسادآور خواهد بود.
ببینید خانم سها
مثلا خود پیامبر هم در تصمیمات تابع نظر جمع مشورتی و بعضا نظرات تخصصی (مثلا در جنگها) بودند و این نشان می دهد علی رغم مطلقه بودن ولایت ایشان اما بی چارچوب نبوده است. به هر حال مطلقه تعریف و شرایط دارد و نمی توان بدون دقت نظر داد و قضاوت کرد.
از جمله در دامنه مطلقه بودن ولایت فقیه الان بعضا دچار سوء برداشت هستیم و برخی افراطیون ولایت فقیه را فوق قانون می دانند که این خلاف سیره نبوی است. فوق قانون بودن ولایت فقیه استثناء است. یعنی فقط در موارد خاصی ولی فقیه فراتر از قانون حکم می دهد اما در اداره جامعه همه در مقابل قانون یکسانند. اینجا مطلقه بودن محدود می شود همانگونه که ولایت نبی اکرم نیز بر مشورت و نظر تخصصی تفوق نداشت.
البته این مبحث مفصلتر از یک کامنت است!
باز که خودمو قضاوت کردی دوست عزیز
من از این کارت بسیار ناراحت میشم.
چون هم خارج از بحثه و هم جواب متقابل جدال رو به وجود میاره
چرا روی اصل مبحث و تفاوت دیدگاه های یه مسلمان و یه غربی فکر نمیکنی؟میچسبی به یه نقطه دوست عزیز؟
این تفاوت دیدگاه رو قبول داری یا نه؟اینکه در ایدئولوژی دستورات از بالا میاد وتلاش برای مطابقت دادن مردم با اونهاست(حالا نه حتما با زور) ولی در دموکراسی دستورات از سمت مردم به راس جامعه است و معیار پذیرش، عقله؟اینو قبول داری؟آیا؟

پاسخ:
پاسخ:
سلام
من نیتی بر ناراحت کردن شما نداشتم و اگر چنین کردم معذرت می خوام.
بنده دقیقا جملات شما و جنس استدلالی که در جملات شما به کار رفته است رو نقد کردم.
اما در مورد سوالت.
منظورت از این که دستورات از بالا می آد چیه؟!

مثلا خداوند فرموده که در ملا عام جماع حرام است!
این امر الهی است و اگر جامعه بخواهد اسلامی باشد باید این حکم اجرا بشه یعنی در ملا عام کسی حق نداره و در خفا هم که شرایط مشخصه.
حال مثلا در غرب اگر مردم به عمل جنسی در ملا عام رای بدن (فرض محال که محال نیست!) خوب اجرا میشه و مشکلی هم نیست.
خوب حالا شما می خوای بگی اون دستور خدا عقلی(مردمی) نبود؟! یعنی عقل مردم اونو نپذیرفت؟!
نه!
از نظر یک مسلمان غربی ها در این مثال (دقت کن فقط مثال بود! بعدا گیر ندی ها!) دچار هواپرستی شده اند نه تعقل!
خداوند آنچه را که به مسلمانان حکم کرده چارچوبهایی برای حلال و حرام هست و در تمام امور دستور به تفکر داده و همه را به اندیشیدن در هستی و خلایق دعوت کرده است.
بنابراین نقش عقل رو شما در مورد معتقدین به دین خیلی کاهش دادید.
بله در خیلی از موارد مسلمانان محدودیتهایی دارند که لامذهبها ندارند اما این نشان از عقل لامذهبها و عدم توجه مسلمانان به عقل نیست بلکه برعکس اعتقاد راستین مسلمانان به عقل باعث شده به خدا و احکامش ایمان بیاورند و آنها را برای تحقق سعادت خویش اجرا کنند.
حالا بازم می خوای بگی که آنچه که مردم لامذهب در دموکراسی می یابند عقلی است اما مردم مسلمان عقل را تعطیل کردند؟!
سلام
کتاب دموکراسی یا دموقراضه (سید مهدی شجاعی) را شما خوانده اید؟ خیلی دوست داشتم در مورد محتوا و مفهوم کتاب، نظر شما را بدانم. ببینم آیا شما هم همان نتیجه گیری مرا دارید یا نه!؟؟؟؟؟
ظاهرا کتاب برای ادبیات نوجوان است، اما مفهومی عمیق و وسیع دارد. فعلا یک سوم کتاب را خواندم.

پاسخ:
پاسخ:
سلام
نخوانده ام!
اگر تمایل و وقت و ... داشتید می توانید مهمترین و برجسته ترین نکات این کتاب را مطلب کرده و به بحث بگذارید تا به منظورتان که فرمودید هم نائل شوید.
البته اگر امکان چنین نگارشی اصلا باشد!
چون برخی از متون چنان دارای جملات زنجیرواری از ابتدا تا انتها هستند که آوردن قسمتی از آن محال است مگر اینکه خواننده به بیان خودش خلاصه کند کتاب را که آن هم می شود فهم خواننده از آن کتاب نه خود کتاب!
به حیران:

فرمودید:
"واقعیت این است که دموکراسی زاده غرب و فرهنگ مدرن است. پس با سنت و فرهنگ دینی یکی نیست".

اولا-در کامنت قبل اشاره کردم که زایش دموکراسی از غرب،این امر صحت ندارد.و شما از نظر تاریخی اگر بررسی جامع و مطالعه همه جانبه انجام بدهید نقض این امر برشما آشکار خواهد شد.
هرچند اصطلاح دموکراسی از غرب آمده.اما این بمعنای نادیده گرفتن پیشینه تاریخی باتوجه به اصول و مبانی اش نخواهد بود.

دوما-چرا بافرهنگ دینی یکسان نیست؟
کدام دین؟
آن دینی که اصالتا نازل شده یا آن دینی که الآن درحال اجراست؟
تفاوت مفهوم دموکراسی و همچنین حضور و غیاب آن در هریک ازین دو فاصله بسیاری دارد.

سپاس از جناب جمهوری برای فراهم نمودن بستر این بحث

پاسخ:
پاسخ:
در راستای کامنت "حیران":
این که فرمودید دموکراسی زاییده غرب و فرهنگ غربی ست مبانی مشخصی ندارد.چرا از غرب گفتید و دوران درخشان ایران باستان را فراموش کردید؟
دوران باستان در کشورهایی چون یونان و ایران،مصادیق بارزی از پایبندی به حقوق بشر و اصول دموکراسی دیده می شود.
منشور حقوق بین الملل کوروش یکی از آنهاست.این منشور اولین اعلامیه حقوق بشر در سطح حقوق بین الملل شناخته شده است که دارای اصول بسیار جالب توجهی ست مثل:
1- هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
2-من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
3-من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .
4-من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کردو...

خیلی مسائل از غرب نام گرفت و بطور رسمی مطرح شد و بکار گرفته شد و به کشورهای دیگر من جمله ایران صادر شد.
اما این به معنای زایش آن موضوع از طرف غرب نیست.

پاسخ:
پاسخ:
ممنونم از نکات تکمیل کننده شما
درود...

یک مسئله ای که وجود دارد بحث پیرامون بدیهیات شماست در این پست که برمبنای آن در باب دموکراسی سخن گفته اید و آن:
"در مدل اسلامی اداره‌ی یک جامعه شکی نداریم که ولی فقیه باید در رأس نظام رهبری کند".
مفهوم ماهیتی ه دموکراسی با "مطلقه" هرچیزی درتعارض است.و جمله شما مبین نظرتان نبود در این حوزه بروشنی.
بنابراین نظر من برمبنای منظور شما از جمله تان و باتوجه به کلمه داخل گیومه متفاوت خواهد بود.
نمی شود از دموکراسی برمبنای داشته های خود مفهوم سازی کرد.چارچوبها مشخص هستند.
روش ها هم همینطور.

پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم از همراهی شما
ببینید! دموکراسی یک اصول و مبانی مشخص دارد که برخی را می شود ضعیف کرد و برخی را می شود حذف کرد اما در مواردی این حذف امکان پذیر نیست.
مثلا ما سوسیال دموکرات داریم و یا لیبرال دموکرات داریم که تفاوتهایشان کم نیست اما کسی از دموکراسی در این کشورها ناامید نشده است.
اتفاقا همین که حتی کمونیسم خود را به دموکراسی نزدیک می کند نشان از انعطاف دموکراسی است و این برای ما نوید این را می دهد که اگر روی دموکراسی کار کنیم می توانیم با متد علمی آن را با احکام و چارچوب اسلامی سازگارتر از گذشته کنیم.
این گونه نیست که از ابتدا دموکراسی را با تمام قوانین اسلامی سازگار ببینیم بلکه باید در تلفیق آنها خلاقیتی به خرج دهیم و این وظیفه عالمان علم سیاست است که البته در این راستا ما در ایران بیشتر تجربه گرا هستیم تا تئوری پرداز.
فرمودید که دموکراسی با هر چیز "مطلقه‌ای" در تعارض است. این را از فلسفه غرب آورده اید یا در جای دیگری خوانده اید و جریان این جمله شما چیست؟
البته می دانیم که در فلسفه غرب چنین نظری وجود دارد و چیز جدیدی نیست و اما بعید می دانم که این از ارکان دموکراسی باشد و حتی اگر هم باشد با برداشتن آن چه لطمه ای به آن وارد می شود؟

در نهایت باید عرض کنم که تجربه بشری در مورد دموکراسی ثابت می کند که در چارچوبهای مختلفی می توان با روشهای متفاوت دموکراسی را بر اساس معذوریتهای بومی و منطقه ای در شکل های متفاوت اجرا نمود و این در دنیا متداول است هر چند این که موفق یا بهترین هستند یا نه ؟ کلام و بحث دیگری است.
از جواب طنز آمیز و خوبت که البته از موضع دانایی کامل بود ممنونم
ولی خیلی متعجب شدم که چرا اصلا منظور منو نگرفتی و منو به جنگ خدا بردی
شاید اگه بگم یک جمله از حرفات به نظر من ربطی نداشت اغراق کرده باشم ولی انصافا فاصله حرفت با حرف من زیاد بود
من توی این نظر مشکلی با خود خدا ندارم، بلکه دو دیدگاه رو مورد نقد قرار دادم
گفتم دیدگاه غرب برای نظرات انسان ارزش قائله و دیدگاه یه اسلام گرا براش نظرات خدا(یا قرآنی که میگه از طرف خداست)قابل قبوله
برای همین اگه نظرات مردم با فرامین الهی(!!!) در تناقض باشه، یه مسلمان نظر خدا رو انتخاب میکنه و براش میجنگه با مردم تا اون نظر پیروز بشه ولی یه غربی نظر مردم رو در اولویت قرار میده
هدف من قیاس این دودیدگاه بود نه نقد هیچکدوم
اگه در جواب کامنتم این بار جوابی بدی که حداقل50درصد به نظرم ربط داشته باشه ممنون میشم
و ضمنا اگه خودم و طرز فکرم و نوع استدلالم رو نقد نکنی و فقط به نقد جملاتم بپردازی ممنون تر میشم
اینم تقدیم به شما دوست عزیز

پاسخ:
پاسخ:
سلام ولاش جان
قضاوت ارتباط بین نظرات بنده و شما با خوانندگان چون بنده دیگه عقلم بیشتر از این اصلا کشش نداره یعنی بیشتر از این گازش بدم احتمالا سرسیلندر به فنا بره!
اما در مورد این کامنت شما
شما باز هم مسائل درست و غلط رو با هم قاطی می کنی و با نوع استدلال که خاص خودت هست نتیجه می گیری!
فرمودید:
"برای همین اگه نظرات مردم با فرامین الهی(!!!) در تناقض باشه، یه مسلمان نظر خدا رو انتخاب میکنه و براش میجنگه با مردم تا اون نظر پیروز بشه ولی یه غربی نظر مردم رو در اولویت قرار میده"
کی گفته مسلمون باید برای اجرای فرامین الهی با مردم دیگر بجنگه؟!
اینو شما از کجای دین استخراج و استنباط کردی؟!
جنگ و جهاد شرایط داره عزیز جان!
همین جوری از واژه جنگ استفاده می کنی و اصلا متوجه نیستی که این همه قران دعوت کرده به مشورت و شنیدن و جدال احسن!
ما در اسلام جنگ داریم اما نه برای اینی که شما گفتی عزیز جان!
در کل شما از جملات نسبتا درست در هر جا دلت می خواد استفاده می کنی و اینم از خلاقیت شما در استدلال حکایت می کنه.
۲۶ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۴۰ جمهوری اسلامی به جناب ولاش
...
جملات بعدی شما دود از کله ما بلند می کنه به عنوان یک معلم!
و نمی دونم که چه آیکونی خرج این جملاتت کنم؟!

اما بخشی از جملات شما درسته چون همون اشتباهاتی است که الان در جامعه و حکومت ما جاری است!
اونجایی که فرمودید : "نگاه عقیده گرایان به دموکراسی مثل جام زهر نوشیدنه، میگن چاره ای نیست و راهی برای گریز از اون نیست،"
متاسفانه اعتقاد برخی همینه و بنده مخالف آنم. شما طرف حسابتون یه قشر خاص هست توی این جمله نه کل حکومت.
اما اونجایی که فرمودید: "حتی خدا هم میگه من سرنوشت قومی رو تغییر نمیدم مگر...
این نه یعنی اینکه خدا طرفدار دموکراسیست بلکه این همون قاعده است که اگه یکی نخواد چیزی رو بپذیره هیچ راهی وجود نداره"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم شاید عقل من در مقابل استدلالات قوی و محکم شما کم اورده!
اما این دیگه از اون حرفاس!
یعنی توی این جمله شما رسما خدایی خدا رو زیر سوال بردی جانم!
خوب! شما خدات رو باید اول معرفی کنی ببینیم این خدایی که شما می تونی قبولش داشته باشی چه مختصاتی داره؟!
خداوند را شما می خواهی برایش تعیین تکلیف بکنی که چگونه دموکراسی را بر مردم اجرا کند؟!
حتما بعدشم می خوای بگی: آی! اونی که اون بالا نشستی! آره با خودتم! آره! نه نه با خودتم! آره اسمت چی بود؟! آهان خدا بود دیگه! شما مردم رای دادن که دیگه نباشی! دموکراسی رو که قبول داری؟! پس بیا پایین نوبت کس دیگه ایه خدا بشه!

ولاش جان!
دموکراسی یک مدل حکومت برای مردم و مخلوقات است نه برای خالق عزیز جان!
رابطه خالق با مخلوق داستانش ربطی و دخلی به دموکراسی نداره! زیاد بهش فکر نکن! خدا رو بی خیال شو! حالا بذار ما مشکلات خودمون رو حل کنیم بعد بریم سراغ خدا! البته شاید شما حل مشکلات رو در حل مشکل دستورات از بالا به پایین خدا می دانی؟!

شما از ابتدا باید شروع کنی!
اونجایی که خدا بدون این که از شما اجازه بگیره و به صورت از بالا به پایین خلقت کرد!
اگر اونو حل کردی بقیه حله!

یاعلی
۲۶ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۳۰ جمهوری اسلامی به جناب ولاش
...
فرمودید:
"اصولا عقیده یعنی ایدئولوژی و آنچه که باید باشد ،آنچه که خدا میخواهد و نه آنچه که مردم میخواهند"
خداوند چه می خواهد و مردم چه می خواهند؟؟؟!!!
این عجیب ترین جمله ای است که تاکنون شنیده ام!
خود این جمله دارای پارادوکس است!
گوینده این جمله نمی تواند به خدا معتقد نباشد می تواند؟!
چگونه اراده و خواست خدا را در مقابل مخلوق قرار می دهد؟!
خواست مخلوق چیست؟! جز سعادت است؟! و خواست خالقش چیست؟! جز سعادت مخلوقش؟!
سعادت مخلوق چیست؟!
رابطه خالق با سعادت مخلوق چیست؟!
کدام بنده در فرمانبری خداوند مجبور بوده و کدام یک بر اطاعت از خدا مجبور؟!
جمله شما یعنی: خدایا به من نگو:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم،،،توخواه پند گیر و خواه ملال
به من هیچی نگو چون اگه بگی از بالا به پایینه و ...!!!

ولاش جان!
استفاده از کلمات صرفا یک بازی نیست جان برادر!
هر کلمه ای بار معنایی دارد و ترکیب آنها مفهومی را خلق می کند که می تواند آتش بزند عقل و اندیشه و فکر را!

فرمودید:
"در فرهنگ دینی فرهنگ و قوانین از بالا به پایین می آیند، یعنی خدا-پیامبر-ائمه-جانشین بر حقش و حاکم اصلی خدا و فکر خداست و مردم لایعقلونند"

آیا اگر خالق در رسیدن مخلوق به سعادت او را یاری یا راهنمایی کند به این می گویی مردم لایعقلونند؟! و اکثرهم لایعقلون را معنا کرده ای همه؟!
اگر راه و چاه را به بنده اش شناساند می شود از بالا به پایین؟!
قوانین و دستورات الهی اگر جز سعادت باشد حرف تو درست است ولی کسی که خدارا قبول داشته باشد نمی تواند خداوند را ظالم یا ناعادل یا متجاوز به حق بنده اش بداند که دیگر آن خدا نیست!
انتظار تو از پدرت این است که در موقع خطر تو را رها کند تا هلاک شوی یا تا حد ممکن کمکت کند و اگر کمکت کرد می گویی دستور از بالا به پایین بوده و این کمک ناروا بوده؟!
خداوند خداست و می خواهد با بنده اش آن کند که می خواهد و هیچ کس را در کار او یارای سوال نیست مگر از روی حکمت و عقل!
...اداه دارد...
سلام یا شیخ
در این وادی نظر ما به نظر دوست عزیزمان حیران نزدیک تر است چرا که اسلام با نظر مردم در تعارض و تقابل است
اصولا عقیده یعنی ایدئولوژی و آنچه که باید باشد ،آنچه که خدا میخواهد و نه آنچه که مردم میخواهند
در فرهنگ دینی فرهنگ و قوانین از بالا به پایین می آیند، یعنی خدا-پیامبر-ائمه-جانشین بر حقش و حاکم اصلی خدا و فکر خداست و مردم لایعقلونند
ولی در فرهنگ اومانیستی و انسان محوری غرب همه چیز از پایین به بالاست، ابتدا مردم ارزشمند اند سپس مردم میفهمند، سپس حق تصمیم دارند پس تصمیمات از مردم شروع میشود بعد به رهبر دموکراتیک و منتخب میرسد، در این فرهنگ، رهبر کاری را میکند که مردم راضی باشند، ولی در فرهنگ عقیده ای رهبر کاری را میکند که خدا(!!!)راضی باشد چون خیالش آسوده است که به رای مردم نیاز ندارد
اما از آنجایی که فشار دموکراسی از غرب بر ممالکی مثل ما وارد آمده به ناچار مقادیری از آن را به ظاهر پذیرفته ایم و داریم با آن حال میکنیم(اصطلاحا)
و فکر میکنیم دموکراتیم
نگاه عقیده گرایان به دموکراسی مثل جام زهر نوشیدنه، میگن چاره ای نیست و راهی برای گریز از اون نیست، حتی خدا هم میگه من سرنوشت قومی رو تغییر نمیدم مگر...
این نه یعنی اینکه خدا طرفدار دموکراسیست بلکه این همون قاعده است که اگه یکی نخواد چیزی رو بپذیره هیچ راهی وجود نداره
اما نگاه غرب به دموکراسی یه نگاه ارزشمنده و بر این عقیده اند که نظر مردم درست و قابل تبعیته
ببخشید که طولانی شد

پاسخ:
پاسخ:
سلام ولاش جان
ممنونم از ارائه دیدگاهت
کلا طرز استدلال و منطق تو برام خیلی جالبه که به راحتی می تونی از یک مقدمه نتیجه ای بگیری که خودت دوست داری!
جالب تر این که هر چیزی رو در کنار چیز دیگری که از جنس هم نیستند می گذاری و نتایج ترکیبی هم می گیری! یعنی برخی استدلالات شما نه مقدمه دارای ساختار صحیحی است و نه طرز ترکیب آن گزاره های ناهمگون درست است و نه نتایج ربطی به آن ترکیب دارد!
به هر حال سعی می کنم در کامنتی جداگانه به مباحثات مطروحه شما بپردازم در حد وسع فکری ام. ...
سلام
در وبلاگ هدهد برایتان پاسخی نوشتم، دوست داشتید مراجعه کنید لطفا.
با احترام

پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم
سلام
با این پست و پست قبلی به این فکر فرو رفتم که مصادره کردن علوم، چه علوم انسانی و چه علوم تجربی ، توسط غربیان باعث این درگیریها شده.
دقت کردین بین کسانی که علوم رو مال غرب میدونن و به دلیل غربی بودن ،اون رو قبول ندارند و آنهایی که علوم رو مال غرب میدونن و چیزی رو غیر از اون نمیپذیرند فصل مشترکی وجود داره و اون هم اینه که هردو فکر میکنند علوم فقط و فقط مال غرب هست و این در حالیه که علوم دست آورد بشریته...

میخوام بگم این دو گروه یه جورایی اسیر تبلیغات غرب شدند.یعنی فریب تبلیغاتی رو خوردند که علوم رو فقط دست آورد غرب میدونه.
استفاده کردم.ممنون


پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم
درست فرمودید.
واقعا بخشی از این تبلیغات هدفمند است برای القای اینکه پیشرفت حاصل کار غربی هاست.
اما از نظر بنده چه غربی و چه شرقی، آنها که اهل علم و دانش هستند و البته اهالی سیاست آنهایی که در بند این مکرها و عوام فریبی ها نیستند معترفند که پیشرفت و علم حاصل تمام بشریت است.
متاسفانه عده ای هم در داخل هستند که بیش از حد و اغراق آمیز پیشرفتهای غربی را جملگی دزدی تاریخی قلمداد کرده اند و غرب را فقط یک استعمار و استکبار می نگرند!
مثلا آقای رحیم پور ازغدی یک روز همین را با صراحت می گفت که من خنده ام گرفته بود که چگونه تمام دستاوردهای غربی را صرفا دزدی علمی قلمداد می کرد.
بخشی از آنچه این حضرات به سرقت علمی نام می برند همان روند تبادل اطلاعات بوده که در تمام تاریخ جاری بوده و اصلا برای یک عالم واقعی مهم نیست که فلان کشف علمی یا اختراع به نام که ثبت شود و مهم پیشرفتی است که حاصل شده و به همین علت است که معمولا در تاریخ بزرگانی بوده اند که اصلا نامشان ثبت نشده چون برایشان مهم نبوده که کارشان و علمشان به نام دیگری ثبت شود.
این رویه بزرگ منشی بزرگان علمی را هر کسی نمی تواند درک کند.
در هر صورت این منازعات دخلی به علما ندارد و عالمان واقعی همیشه دارند کار خودشان را می کنند.
سلام
با توضیح شما و مثالتان حل شد. مشکل در خوانش نادرست جمله شما بود.
دیروز کتاب "دموکراسی یا دموقراضه" سیدمهدی شجاعی را ابتیاع کردم. البته نوشته ادبیات نوجوانان، اما برای عده ای مثل من، بسیار مفید است. فکر می کنم برای بزرگسال هم مفید باشد؛ چون اکثرا اطلاعاتمان از منابع متعدد گرفته شده و منسجم نیست. به نظرم برای درک مفهوم دموکراسی کمک کند.

پاسخ:
پاسخ:
سلام
امروز فهم و ادراک دموکراسی برای ما از نان شب هم واجبتر است. در همان لینکی که معرفی فرمودید خیلی نکات زیبایی مطالعه کردم. از جمله این که تحقق دموکراسی مستلزم تحمل رنج و زحمت تمام مردم جامعه است. بنابراین باید کمر همت ببندیم برای نیل به جامعه ای مدرن و با مطالعه و سپس ترویج تفکر دموکراسی اسلامی جامعه را به سمت اهداف عالی خویش رهنمون شویم و سهم خویش را در این حرکت بپردازیم.
قطرات باران به تنهایی هیچ اند! اما همین ها وقتی یکی یکی به هم می پیوندند می شوند اقیانوس.
امیدوارم روزی شاهد اقیانوس خروشان فهم و درک و دانش در جامعه‌ی عتیق ایرانی باشیم که این حاصل نمی شود جز با قطرات دانش که همانا مردمان عالم و اهل حکمت و دانش خواهند بود.
سرعت تحولات در ایران بسیار سریع است به تبع سرعت تحولات جهانی و این نوید را می دهد که ما هم افتخار دیدن ایرانی آباد و آزاد را ببینیم. اما اگر به عمر ما هم کفاف نداد ملالی نیست. فقط امیدوارم عملکرد امروز ما مورد ستایش نسلهای آینده و مورد رضایت حق باشد.
سلام
انشاالله به زودی زیارت مشهد مقدس قسمت و روزی شما و خانواده محترمتان بشود.

همچنان مطلب دموکراسی را دارم دنبال می کنم. به مصاحبه ای از آقای ثاقب فر برخوردم که خیلی برایم جالب بود.
http://saghebfar.ilssw.com/pages.php?id=16&cat=sm

سوالی دارم: مگر از نظر شما دموکراسی و دموکراتیک با هم فرق دارند که در بخش پایانی فرمودید:
"در دنیای امروز فقط چند کشور معدود (5 یا 6 کشور!) ادعای دموکراسی ندارند و سایر کشورهای جهان حکومت خود را دموکراتیک می‌دانند " ؟؟؟

پاسخ:
پاسخ:
سلام
ممنونم از دعای خیر شما خانم مشایخ عزیز.

تا جایی که بنده متوجه می شوم اشکالی در این جمله نیست! دموکرات یعنی کسی که دموکراسی را مشی خود قرار داده است.
مثلا عربستان یکی از این معدود کشورهاست که ادعای دموکراسی ندارد. یعنی مردم این کشور نمی توانند لوازم دموکراسی را خواهان شوند زیرا اصلا حکومت خود را دموکرات نمی داند.
اگر نکته دیگری فرموده اید که بنده نگرفتم بفرمایید؟؟؟
لینک هم خیلی مفید بود و ممنونم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی